احمد بن محمد حسينى اردكانى
25
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
نفوس انسانيّه است به عالم الهى به حيثيّتى كه حق سمع و بصر و يد و رجل او باشد ، و در اينجا تخلّق به اخلاق اللّه تحقّق مىپذيرد . بدان كه اكثر اختلاف واقع در صفات نفس راجع است به قوّت و ضعف و شرف و خسّت آن . پس هر نفس كه قوى است وفا مىكند به صدور افعال عظيمه و شديده و كثيره ، به جهت آنكه جامع زياد نشئات وجوديّه است ، و نفس ضعيف در مقابل آن است ، مثل آنكه نفوس ضعيفه را فعلى از فعل ديگر مشغول مىگرداند ، چنان كه اگر ملتفت فكر شود احساسش مختل مىگردد ، و اگر به احساس التفات نمايد فكرش اختلال مىپذيرد ، و اگر به تحريكات اراده مشغول شود امر ادراكش مشوّش مىگردد . و نفوس قويّه ميان اصناف ادراكات و تحريكات جمع مىتوانند نمود . و قوّت نفوس در بعضى اشخاص به اعتبار نفس حسّاسه است مانند كاهن ، و در بعضى به اعتبار نفس متخيّله است مانند اصحاب علوم كثيره ، و در بعضى به اعتبار عقل است مانند صاحبان نفوس شريفه به حسب غريزه . و اين نفوس به مبادى مفارقه شبيهاند در حكمت و حرّيت . و حكمت : هم غريزيّه مىباشد و هم مكتسبه - و حكمت غريزيّه آن است كه نفس در قضايا و احكام صاحب رأى درست است . و اين حكمت غريزيّه استعداد اوّل است براى حكمت مكتسبه . و نفوس را در آن تفاوت بسيار هست ، حتّى آنكه بعضى در درجهء عاليهء از آن در مقام نفس قدسيّهء نبويّه مىباشند ، كه به آن اشاره شده است در قول حق تعالى : يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ ( نور : 35 ) ، و مقابل آن است نفس پليدى كه به تعليم معلّم هم نفع نمىبرد . و مراد به حرّيّت : آن است كه نفس به حسب غريزت مطيع امور بدنيّه و مستلذّات قواى حيوانيّه نبوده باشد ، زيرا كه حرّيّت به حسب لغت در مقابل عبوديّت اطلاق مىشود ، و كسى كه مقهور شهوات است آزاد نيست ، و آزاد آن كس است كه مقهور و محكوم كسى نبوده باشد . و در صورتى كه به حسب غريزت مقهور شهوات باشد فرقى نيست ميان آنكه تارك شهوات باشد يا تارك آنها نباشد . و گفتهاند كه شائق تارك در مآل حالش بهتر است ، و در حال شائق غير تارك بهتر است ، زيرا كه شوق و عدم وجدان لحظه به لحظه موجب توقان مىگردد . و بالجمله حرّيّت امرى است كه غريزهء نفس باشد ، نه به تعليم و تعويد حاصل شده